یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
شب همیشه شب نمی مونه
عزیزم غصه نخور زندگی با ماست
اگه باختیم امروزو فردا که برجاست
توی این شب سیاه مه گرفته
نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست
عزیزم دنیا همین جور نمیمونه
یه روز آخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه
عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز
هر چی مشکل باشه آسون میشه یک روز
مهربونی جای کینه رو میگیره
هر جا دردی باشه درمون میشه یک روز
عزیزم دنیا همین جور نمیمونه
یه روز آخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
اگه تو مال من بودی
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد
اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد
مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد
اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن
ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن
اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم
پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم
اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم
من چي مي خواستم
از خدا ديگه اگه پيشت بودم
اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود
دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود
اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد
قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت
سرنوشت مي شد
اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور
يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور
اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام
بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام
اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت
شمعي كه پروانه داره ، اشك
غم انگيز نمي ريخت
اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت
آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت
اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي
پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
گذشت
سه شنبه نهم مرداد 1386
تو بهار را دوست می داری
تو بهار را دوست می داری
من پائیز را
زندگی تو بهار است
زندگی من پائیز.
گونه سرخ تو
سرخ گل بهاریست
چشمان خسته من
آفتاب بیرنگ پائیز.
اگر من گامی دیگر بردارم
گامی به پیش
در آستان یخ زده زمستان خواهم بود.
اگر تو گامی به پیش می آمدی
و من گامی واپس می گذاشتم
با یکدیگر بهم می رسیدیم
در تابستان گرم و مطبوع.
دوشنبه یکم مرداد 1386
دادگاه عشق
آغاز دل سپردن اول نگاه من بود
سر گشته و پریشان در جستجوی کویش
این خرقه گدایی تنها گواه من بود
هر کس شراب نوشید مستوجب فنا شد
دستان پر ز مهرش هم تکیه گاه من بود
فرهاد همچو مجنون راه وصال گم کرد
راهی که رفته بودند آن راه راه من بود
تاریک وتار چون شب پس کو چه های امید
فانوس دیدگانش نور پگاه من بود
زنجیر کرده بودند رندان با وفا را
مژگان بی مثالش تنها پناه من بود
روزی که گردن عشق بر دار کرده بودند
تنها صدای آنجا فریاد آه من بود
در دادگاه عشقش محکوم حکم مرگم
شایدکه بی گناهی تنها گناه من بود
