هیچ آدابی و ترتیبی مجوی...
شاید که به کار آید
پنجشنبه سی ام فروردین 1386
درد فراق یارا...
عشق، تنها كار بي چرای عالم است،
چه، آفرينش بدان پايان می گيرد.
معشوق من چنان لطيف است
كه خود را به "بودن" نيالوده است
كه اگر جامه وجود بر تن مي كرد
نه معشوق من بود.
((دكتر علی شريعتی))
نوشته شده توسط مسعود
در | لینک ثابت
•
پنجشنبه سی ام فروردین 1386
فال پرندگان

سينه سرخ
21 ژانويه تا 17 فوريه -- 1 بهمن تا 28 بهمن
21 ژانويه تا 17 فوريه -- 1 بهمن تا 28 بهمن
یک برونگرای خونسرد که خلق آتشی خود را زیر نقاب پنهان میکند و بسیار خود رای و خود سر است. آنها افرادی مغرور و خانواده دوست هستند، گرچه گاهي کمی ستیزه جو می شوند.
سهره
18 فوريه تا 17 مارس -- 29 بهمن تا 26 اسفند
این افراد شخصیت هایی زرنگی هستند که بسیار حساس و همیشه گوش بزنگ اند. آنها طبیعتاً افرادی اجتماعی و جمع طلب هستند، چون اعتقاد دارند بودن در جمع به آنها احساس امنیت می دهد. باید بتوانند مَفَری برای خیالپردازی های خود پیدا کنند. گاهاً زودرنج و عصبی می شوند.
شاهين
18 مارس تا 14 آوريل -- 27 اسفند تا 25 فروردين
فردی مقتدر که جرات و گاهي عزم گستاخانه ی خود را به نمایش میگذارد. با مهارت خود از موانع مشکل ساز عبور می کند، اینکار را به طریقی انجام می دهد که انرژی خود را به هدر ندهد.
فردی مقتدر که جرات و گاهي عزم گستاخانه ی خود را به نمایش میگذارد. با مهارت خود از موانع مشکل ساز عبور می کند، اینکار را به طریقی انجام می دهد که انرژی خود را به هدر ندهد.
عقاب
10 ژوئن تا 7 ژوئيه -- 20 خرداد تا 16 تير
شخصیتی بسیار با حترام که خصوصیات رویاپردازی زیادی دارد. آنها هیچوقت به دنبال کارهای بیهوده نمی افتند و با نگاه گیرای خود، مخالفان را سر جایشان مینشانند. آنها قادرند تا از جنبه های ناچیز و مادی انسانیت فراتر روند و بسیار با استعدادند.
شخصیتی بسیار با حترام که خصوصیات رویاپردازی زیادی دارد. آنها هیچوقت به دنبال کارهای بیهوده نمی افتند و با نگاه گیرای خود، مخالفان را سر جایشان مینشانند. آنها قادرند تا از جنبه های ناچیز و مادی انسانیت فراتر روند و بسیار با استعدادند.
بلبل
8 ژوئيه تا 4 آگوست -- 17 تير تا 13 مرداد
معمولاً قبل از اینکه دیده شوند، صدایشان به گوش می رسد. آنها همیشه حرفی برای گفتن دارند. اما بسیار با شنوندگان خود سازگارند. ظاهر غیرگیرای آنها شخصیتی را در خود پنهان دارد که منتظر شکوفایی است.
قو
2 سپتامبر تا 29 سپتامبر -- 11 شهريور تا 7 مهر
قو شخصیتی پیچیده دارد. با اینکه در ظاهر شخصی بسیار آرام و راحت است، در باطن برای سازگار کردن خود با سرعت دنیای مدرن، بسیار پرتلاش است. اگر شخصیت طبیعی دلپذیر آنها برانگیخته شود، ممکن است بسیار خشن و عصبانی شوند.
كلاغ سياه
25 نوامبر تا 23 دسامبر -- 4 آذر تا 2 دي
آنها افرادی پر ابهت، گیرا و پر نیرو و مقاوم هستند. آنها از هم طرازان خود بسیار باهوش تر هستند و در حل مشکلات بسیار ماهر و زبر دستند. آنها عاشق رقابتند و از محیط های روباز و وحشی بسیار لذت می برند.
نوشته شده توسط مسعود
در | لینک ثابت
•
پنجشنبه سی ام فروردین 1386
زندگی

خنده و گريه،زندگي و مرگ
زندگي همچون رويايي است که در آن هستيد
روز به روز به مسيرم نزديکتر ميشوم
زندگي را جست و جو ومعني اش کن
هنگامي که مرا مينگري
هميشه مي بينم
آنچه را که در جست و جويش بودم
زندگي همچون رويايي است که در آن هستيد
روز به روز به مسيرم نزديکتر ميشوم
زندگي را جست و جو ومعني اش کن
هنگامي که مرا مينگري
هميشه مي بينم
آنچه را که در جست و جويش بودم
گمشده اي هستم
و هنگامي که مرا مينگري
ديگر خود را گمشده نمي دانم
مردم در حرکتند،از جايي به جاي ديگر
گرفتار زندگي در گردش هستند
آغاز شده و مادامي که پيش رود ادامه دارد
ما نيز ناچاريم به هر کجا که ميرود،برويم
و هنگامي که مرا مينگري
ديگر خود را گمشده نمي دانم
مردم در حرکتند،از جايي به جاي ديگر
گرفتار زندگي در گردش هستند
آغاز شده و مادامي که پيش رود ادامه دارد
ما نيز ناچاريم به هر کجا که ميرود،برويم
ميگويي که ميبيني
هنکامي که مرا نگاه ميکني
دليلي است براي دوست داشتن زندگي
اگر چه گمشده ام
اما عشق را دوباره ميابم
وزندگي با سرعت پيش ميرود
هنگامي که مرا مينگري،زندگي از تو سرچشمه ميگیرد...
هنکامي که مرا نگاه ميکني
دليلي است براي دوست داشتن زندگي
اگر چه گمشده ام
اما عشق را دوباره ميابم
وزندگي با سرعت پيش ميرود
هنگامي که مرا مينگري،زندگي از تو سرچشمه ميگیرد...
نوشته شده توسط مسعود
در | لینک ثابت
•
پنجشنبه سی ام فروردین 1386
شعری از یک دوست
حرمت نگه دار دلم گلم كه اين اشك خون بهاي عمر رفته من است
ميراث من نه به قيد قرعه نه به حكم عرف
يكجا سند زدم همه را به حرمت چشمانت به نام تو
مهر و موم شده به آتش سيگار متبرك ملعون كه مي تركاند يكي يكي حفره هاي ريه ام را
تا شمارش مكوس آغاز شده باشد به اين مقصود بي مقصود
كتيبه هاي خطوط قبايل دور
اين سرگذشت كودكيست كه به سرانگشت باد
هرگز دستش به شاخه هيچ آرزويي نرسيده است
هر شب گرسنه مي خوابيد
چند و و چرا نمي شناخت دلش
گرسنگي شرط بقا بود به آيين قبيله مهربانش
پس گريه كن مرا به طراوت
به دلي كه مي گريست بر اسب واژگون كتاب دروغ تاريخش
و آواز مي خواند رياضيات را در سمفوني با شكوه جدول ضرب با هم كلاسيها
در يازده سالگي پا به دنياي شگفت كفش نهاد
دلم گلم اين اشك ها خواب هاي عمر رفته من است
حكايت آدمي كه جادوي كتاب مست و مسحورش كرده
تا بدانم و بدانم و بدانم
و كبوترانم را از ياد بردم و مي رفتم و مي رفتم تا بدانم
از صفحه اي به صفحه اي از چهره اي به چهره اي از شهري به شهري
زير آسمان وطني كه در آن فقط مرگ را به مساوات تقسيم مي كردند
سند زده ام يكجا همه را به حرمت چشمان تو
پس دل گره زدم به ضريح انديشه اي كه انديشه ام را مي آسود
من داد خود را به بيدادگاه خود آورده ام
همين
نه به كفر من نترس نترس كافر نمي شوم
هرگز
زيرا به نمي دانم هاي خود ايمان دارم
شك دارم به ترانه اي كه زنداني و زندانبان همزمان ترانه مي كنند
..................
چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
ميراث من نه به قيد قرعه نه به حكم عرف
يكجا سند زدم همه را به حرمت چشمانت به نام تو
مهر و موم شده به آتش سيگار متبرك ملعون كه مي تركاند يكي يكي حفره هاي ريه ام را
تا شمارش مكوس آغاز شده باشد به اين مقصود بي مقصود
كتيبه هاي خطوط قبايل دور
اين سرگذشت كودكيست كه به سرانگشت باد
هرگز دستش به شاخه هيچ آرزويي نرسيده است
هر شب گرسنه مي خوابيد
چند و و چرا نمي شناخت دلش
گرسنگي شرط بقا بود به آيين قبيله مهربانش
پس گريه كن مرا به طراوت
به دلي كه مي گريست بر اسب واژگون كتاب دروغ تاريخش
و آواز مي خواند رياضيات را در سمفوني با شكوه جدول ضرب با هم كلاسيها
در يازده سالگي پا به دنياي شگفت كفش نهاد
دلم گلم اين اشك ها خواب هاي عمر رفته من است
حكايت آدمي كه جادوي كتاب مست و مسحورش كرده
تا بدانم و بدانم و بدانم
و كبوترانم را از ياد بردم و مي رفتم و مي رفتم تا بدانم
از صفحه اي به صفحه اي از چهره اي به چهره اي از شهري به شهري
زير آسمان وطني كه در آن فقط مرگ را به مساوات تقسيم مي كردند
سند زده ام يكجا همه را به حرمت چشمان تو
پس دل گره زدم به ضريح انديشه اي كه انديشه ام را مي آسود
من داد خود را به بيدادگاه خود آورده ام
همين
نه به كفر من نترس نترس كافر نمي شوم
هرگز
زيرا به نمي دانم هاي خود ايمان دارم
شك دارم به ترانه اي كه زنداني و زندانبان همزمان ترانه مي كنند
..................
چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
نوشته شده توسط مسعود
در | لینک ثابت
•
